محمد مهدى ملايرى
163
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
را برشمرد و از نهر الملك و كوثى و بهر سير و رومقان و نهر جوبر و نهر در قيط و بهقبادها « 1 » نام برد و به من دستور داد كه بدينگونه خراج بستانم : از هر جريب زراعت پرپشت گندم يك درهم و نيم نقد و يك صاع گندم ؛ و از هر جريب زراعت وسط گندم يك درهم ؛ و از هر جريب زراعت كمپشت گندم دو سوم درهم ؛ و از هر جريب جو نصف اين مقدار . . . و از باغهايى كه درخت خرما و درختهاى ديگر را باهم دارند از هر جريب ده درهم ؛ و از هر جريب تاكستان كه سه سال بر آن گذشته و به سال چهارم درآمده و بارده شده باشد ده درهم ؛ و بر تك درختهايى كه بيرون از باغها باشند و همچنين بر سبزىجات و جاليزها و حبوبات و كنجد و پنبه خراج نبندم ؛ و دستور داد كه از دهقانانى كه اسب سوار مىشوند و به مهر زرين مهر مىكنند « 2 » از هر مرد چهل و هشت درهم و از مردم متوسط از بازرگانان بيست و چهار درهم و از كارگران و ساير مردم دوازده درهم ماليات سرانه بستانم . « 3 » ظاهرا اين دستور صريح هم كه براى جلوگيرى از اجحاف كارگزاران و بىنظمى در امر خراج و تغيير و تبديل در نسقها صادر شده بود و در زمان خلافت على ( ع ) كه مقر خلافت آن حضرت در همين سورستان بود اجرا مىگرديد پس از قتل آن حضرت دوامى نيافته است ، چه در زمان امويان باز هم بىنظمى و تغيير نسقها از طرف كارگزاران و خلفا باب شد و به تدريج بالا گرفت و دامنهء آن به حدى گسترش يافت كه بسيارى از كشاورزان ترك ديار كردند و به شهرها روى آوردند ، تا جايى كه در دوران حجاج خراج عراق كه در دورههاى
--> ( 1 ) . شرح اين محلها را در جلد سوّم همين كتاب خواهيد يافت . ( 2 ) . اينها طبقهء واسپوهران و اشراف ايرانى بودهاند كه همچنان به رسم و آيين خود باقى مانده بودند و جز بر اسب بر مركوب ديگرى سوار نمىشدند و جز به مهر زرّين مهر نمىكردند . ( 3 ) . فتوح البلدان ، ص 332 .